فلسفه

تاریخچه فلسفه قسمت اول

در این متن می خوایم به این بپردازیم به تاریخچه فلسفه می پردازیم.

در شروع ما باید بدونیم که فلسفه چیه؟ فلسفه هیچ وقت تعریف مشخص نداشته مثلا هگل می گه فلسفه چیزی رو می خواد بشناسه که ابدیه ولی تاریخ از چیزی صحبت می کنه که بوده و یجایی تموم شده. ولی افلاطون در جایی فلسفه رو عشق و دیوانگی و در جایی هم فلسفه رو شوق مرگ معرفی می کنه.

اما مسئله ای که هست تاکید فلسفه بر روی تعریفی هستش که واقعیت رو بشناسه.

واقعیت سه ویژگی داره عنصر یعنی حجم جسم و اتم ساخته شده و در بخش دوم ما با کمیت یعنی ابعاد اون موضوع و یا تعدادش سر و کار داریم و در بخش سوم مفهوم که بشه تعریفش کرد و این تعریف قابل دیدن باشه یعنی موضوعی مثل اقتصاد ما تاثیرش رو می تونیم ببینیم. این سه ویژگی مهمترین چهار چوب های فلسفه هستن.

حالا بخوایم از ابتدا شروع کنیم در گذشته بشر سعی می کرد هر اتفاق رو با یک تعریف اسطوره ای معنی کنه مثلا در ایران باستان که به افسانه های میان رودانی ایزد بانوی باروری به جهان زیرین یا همون جهان مردگان می ره و دیگه نمی تونه برگرده و توی این سفر زایش و باروری زمین از بین می ره پس خدایان تصمیم می گیرن از آب حیات روش بپاشند تا زنده بشه اما باید جایگیزینی برای اون پیدا می کردند چون قانون جهان مردگان این بود اگه کسی از اونجا خارج بشه باید جایگزینی داشته باشه و شوهرش تیموز ایزد گیاهان بجاش می ره به جهان مردگان با لباس قرمز. مردم می بینند با رفتنش گیاهان خشک شدن پس دست به دعا در درگاه خدایان می پردازند و خدایان تصمیم می گیرن شیش ماه از سال رو تموز و شیش ماه دیگر و خواهرش گشتی نَنَه به جهان مردگان برند و ورود دوباره ی اون در فصل بهار باعث می شه دوباره طبیعت و گیاهانی زنده بشن پس مردم ورود اون رو جشن گرفتن و مردم ایران باستان سعی می کردند فرایند گذر سال ها رو با این نگاه اساطیری تعریف کنند و به تغییر فصول اینطوری معنی بدن و توی جای جای جهان سعی می کردند با خدایان باستان هر سوال خودشون رو پاسخ بدن. شما تو مچموعه های اساطیر شناسی می تونید این موارد رو با جزئیات بیش تری ببینید توی چنل یوتیوب و پستای سایت.

هومر سعی کرد در یونان تمام این اسطوره ها رو جمع آوری کنه و توی یک کتاب اراییه بده و اولین فیلسوفان شروع به نقد این نوع تفکر مشخص تفکر هومری کردند و گفتند که این نوع تفکر از جهان قابل درک نیست، وتمام این تفکرات محصول خیال و تصورات گذشتگان هستش، تجربه و منطق جایگزین این نوع از تفکر شد و سعی کردند واسه این نوع سوالات، پاسخ های عقلانی پیدا کنند و به این افراد فیلسوف های طبیعی می گفتند.

فیلسوف های طبیعی: بیشتر به طبیعت و موجودات داخل اون فکر می کردند و خیلی از مطالب نوشته شده توسط فیلسوف های طبیعی از بین رفت و چند سال بعد ارسطو به این افراد پرداخته و اون هم خلاصه از نتیجه گیری های فیلسوف های طبیعی رو به ما داده.

اولین هدف فلاسفه یونان می شه گفت پیدا کردن عنصر اولیه تغییرات طبیعی بود.

اولین فیلسوفی که می خوایم بهش بپردازیم تالسه قبلا اشاره هایی به تالس داشتیم. اون توی شهری به اسم میلتوس متولد شد گفته می شد منشع همه چیز رو از آب می دونست و می تونه تحت تاثیر این باشه که الهه ای که پرستش می شد تو اونجا الهه دریا بود و شهری جزیره ای شکل بود و می شه گفت اینا تاثیر گذار بوده و فیلسوف دیگه هم توی شهر میلتوس حضور داشته به اسم آناکسیمنس و گفته می شه که نوشته های تالس رو مطالعه و اون معتقد بود که همه چیز از هوا شکل می گیره چون باران که اون آب باشه از آسمون می اومده.

این عصر از فلاسفه فیلسوف ها درگیر این بودن که همه چیز دنیا از اون ساخته شده.

اما 500 سال قبل از میلادی فیلسوف های توی شهر الئا اومدند و هدفشون این بود که بفهمند بدونه ماده چطور تاغیر می کنه. پارامنیدس معروف ترینشونه که به این عقیده بود هیچ چیز از هیچ به وجود نمیاد هر چیزی هم که وجود داره هیچ وقت از بین نمی ره و معتقد بود حواس پنج گانه ما تصور اشتباهی به ما اراییه می ده و می شه اون رو به عنوان اولین خردگرا دونست که عقل انسان رو منبع اصلی شناخت می دونست.

همزمان با پارمنیدس فیلسوف دیگه هم به اسم هراکیلیتوس می گفت که همه چی در حرکتخ و هیچی برای همیشه پایدار نیست یعنی نمی شه دوباره توی به رودخانه شنا کرد چون هم آبش تغییر کرده و هم ما.

می شه پارمنیدس و هراکیلیتوس رو در مقابل هم دونست اما چند وقت بعد فیلسوفی به اسن امپدوکلس گفت هر دوی این افراد تا حدودی در می گفتند اون بر این عقیده بود که طبیعت از چهار عنصر اصلی یعنی خاک، آب، هوا و آتش تشکیل شده و علت تغییر طبیعی هم ترکیب این عناصر و بعد جدا شدن اون هاست. و این نیر رو “مهروکین” نامید. پیوند عناصر “مهر” و جدا شدنشون را “کین” گفتند در سال 494 قبل از میلاد مسیح.

فیلسوف بعدی آناکساگوراس در 500 سال قبل از میلاد مسیح متولد شدند اون این انتقاد رو داشت طبیعت از اجازه کوچکترین تشکیل شد که با چشم دیده نمی شه.

و بر این اعتقاد بودند که تو این جز های کوچیک متشابه کله مثلا یه سلول از پوست بدن با کل پوست بدن تشابه داره و این ذره های ریز رو “بذر” نامید و  نیرویی که نظم رو بین همه اینا ایجاد می کردند و خالق همه چیز بود رو عقل یا روح نامید.

توی آتن به بی دینی محکوم شد و از اونجا اخراج شد چون بر این عقیده بود که خورشید خدا نیست و فقط یک توده ی آتشیشن هستش.

من سعی کردم تو ویدیو تاریخ و اسطوره شناسی شما رو با این حال و هوای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی مصر و یونان آشنا کنم. امیدوارم اون ویدیوها به درک بهتر این کارها کمک کرده باشه.

دیدن این متن به صورت ویدیو در یوتیوب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا