تاریخفلسفه

قسمت پنجم تاریخچه فلسفه دوره تجربه و خردگرایی

سلام در پست قبل به شروع عصر باروم بعد از رنسانس پرداختیم توی این ویدیو به فیلسوف ها و اتفاقات این دوره و دوره های بعدی می پردازیم.

یکی از فیلسوف های قرن هفدهم دکارت بود. دکارت این عقیده رو داشت که نمی شه اطلاعات گذشتگان توی قرون وسطی اعتماد کرد، مثل سقراط که که خدایان باستانی را قبول نداشت و سوفسطاییان رو هم قبول نداشت، پس دکارت شروع به سفر در نقاط مختلف اروپا کرد.

اون 54 سال زندگی کرد و در سال 1650 میلادی از دنیا رفت. می شه گفت: دکارت پدر فلسفه ی جدید بود توی دوره باستان افلاطون و ارسطو تمام تفکرات فلسفی رو نظم و ترتیب دادند و بعد توی قرون وسطی توماس آکویناس سعی کرد اون تفکر فلسفی قدیمی ارسطویی رو با الهیات مسیحیت ترکیب کرد حالا باید شاخص این نظمی موجود توی دوره باروک و دوره ی رنسانس بود رو نظم و ترتیب بده و دکارت روی این چیزی واضح و آشکار درک نکنیم نمی توانیم اون رو واقعیت بخوانیم تاکید بسیاری داشت و اون به عنوان پدر هندسه تحلیلی محسوب می شد و معتقد بود فلسفه باید از ساده به سمت پیچیده بره. فقط اینطور اراییه بصیرتی جدید امکان داره و دکارت بر این عقیده بود که باید به همه چیز شک کرد و بعد پایش را جلوتر گذاشت. گفت: امکان دارد که حواس ما هم به ما دروغ بگوید مثل وقتی که خوابیم و نمی دونیم واقعی هستش یا دروغ و از کجا معلوم این زندگی رویا نباشه و پاسخ اون این بود: چون فکر می کنم مطمئنم موجودی متفکر هستم پس من فکر می کنم، پس هستم و بعد از دکارت ما اسپینوزا رو داریم که از دکارت تاثیر گرفته اون یک یهودی توی آمستردام بود اون اولیه کسی بود که تغییری تاریخی انتقادی از کتاب مقدس داد وضعیت جوری شد که حتی خانواده اسپینوزا هم اون طرد کردند و مردم از اون فاصله می گرفتند و اون مجبور به تراشیدن عدسی شد و با تفکر مشاهده ی همه چیز از چشم انداز ابدیت تونست تفکر متفاوتی بسازه که چون توی اینجا ما داریم درباره تاریخچه فلسفه صحبت می کنیم ولی در آینده مجموعه ای درباره افکارات ساخته می شه.

در این دوره ما به دو تفکر خردگرا که فقط به عقل اعتماد می کند و تفکر تجربه گرا توی قرن هجدهمم میرسیم تفکر خردگرایی توی قرن هجدهم بسیار زیاد موردنقد قرار می گیره تا وقتی که انسان چیزی رو کاملا تجربه نکرده باشه نمی تونه درباره اون به شناخت و آگاهی برسه این نوع تفکر رو تفکر تجربه گرا می نامند.

معروف ترین تجربه گراها لاک و بارکلی و هیوم هستند که هر سه تای آن ها بریتانیایی هستند و در مقابل دکارت فرانسوی اسپینوزای هلندی و لایت نیتس آلمانی خردگرا بودند. تجربه گراها با حسشون پیام های رو به دست میارن این نوع تفکر با عالم مثل افلاطون در تعارضه چون مثل یک اصل هستش ما هنوز ندیدیم توی قسمت های قبل درباره مثل توضیحاتی دادم قسمت دوم.

در گذشته ما ارسطور رو در مقابل افلاطون داشتیم و حالا لاک رو در مقابل دکارت داریم.

این در مقابل به معنی دشمنی نیست از اونجایی که توی ایران تفکر خیر و شر هستش این در مقابله بعدی منفی داره، ارسطو شاگرد افلاطون بود ولی توی تجربگرایی و خردگرایی با هم مخالف بودند.

درباره اتفاقات سیاسی قبلش یه توضیح کوتاه بدم ولی درباره این دورهاز تاریخ من قبلا ویدیوهایی درست کردم. توی اینجا ماجنگ سی ساله ای داریم که باعث شد نگاه از سیاست دور بشه و این هم یکی از دلایلی بود که به تجربگرایی روی آوردن.

جان لاک از سال 1633 تا 1704 زندگی می کرد مهترین کتابش جستجو در ادراک بشری نام داشت.

لاک ذهن انسان رو در تولد به یک اتاق بدون اساسیه تشبیه می کرد و از اثاثیه ی این اتاق برای تحلیل مسائل استفاده می کنه،مثلا شما به چیزی نگاه می کنید به مجموعه اطلاعات ذهنیتون بستگی داره اون رو زیبا ببنید یا زشت.لاک یکی از متفکران پیشرو در تفکر لیبرالی بود. اون بر این عقیده بود که باید در حکومت جدایی ایجاد شود یعنی قوه قضایی از قوه قانون گذار جدا شود.

در زمان لوئی 14 اون می گفت:من حکومتم

بعد از لاک هیوم در سال 1711 تا 1716 میلادی زندگی می کرد مهمترین فیلسوف تجربه گرا توی اسکاندیناوی زندگی می کرد و اون توی اواسط عصر روشنگری زندگی می کرد.مهمترین اثرش رساله راجع به فطرت بشر بود از نظر هیوم خیلی از تخیلات و حتی تفکرات ما مرکب یعنی اینکه از چندتا چیز متفاوت چیزی جدید میسازیم مثلا توینگاه مسحیت فرشتگان انسان های بالدار هستند بال را قبلا دیده ایم و انسان رو هم همینطور از مرکب این ها فرشته به وجود می آید توی تفکر هم اگه همچین چیزی دیدیم اون بر این عقیده بود که اون کتاب رو باید آتش زد.

هیوم بر این عقیده بود که انسان دارای دو نوع ادراک است احساس و تصور. احساس اصله و تصور کپی رنگ رو رفته از اصل کسی که تا به حال بال ندیده باشه پس نمی تونه فرشته رو ترسیم کنه.

و بر این عقیده بود که شخصیت خود فرد هم تصوری که فرد از خودش داره یک من مرکب غیر واقعی چون فرد امروز با فرد ده سال دیگه متفاوت هستش. 2500 سال قبل تر از اون هم بودا بر این نظر بود که زندگی از فرآیند های جسمی و ذهنی هستش که باعث تغییر انسان می شه.

هیوم با اصول اخلاقی خردگرها مخالف بود و بر این عقیده بود که احساسات ماست که رفتار ما رو تنظیم می کنه یعنی اینکه به یک انسان کمک کنیم یا نه رو احساساتمون تعریف می کنه این که یک قاتل رو اعدام کنیم یا نه احساسات که اون رو در بر میگیره نه اخلاقیات و چیزی که هر فیلسوف اون رو به عنوان اخلاقیات تعریف کرده در واقع احساسات اون بوده.

خوب دوباره خلاصه ای از قسمت های قبل. در شروع فیلسوف های طبیعت گرا بودند که می خواستند همه چیز تعریفی داشته باشه بعدش سقراط و افلاطون این اعتقاد رو داشتند که جایی اصل به اسم مثل وجود داره که از این جهان جدایه اما ارسطو گفت این ها یکی هستند بعد به قرون وسطی رسیدیم بعد رنسانس و توی این قسمت به باروک پرداختیم و به دکارت، لاک و هیوم اشاره کردیم و فرق بین فیلسوف های خردگرا و تجربه گرا اینه که خردگرایان به عقل روجوع می کنم و تجربه گرا ها به تجربه.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا