فلسفه قسمت سوم : فلسفه در قرون وسطی

توی قسمت قبل به سقراط و شاگردانش پرداختیم و گفتم که کلبی ها افرادی بودند که غضه و درد براشون مهم نبود. بعد از کلبی ها فردی به اسم زنون که در سانحه ای دریایی به کلبی ها پیوسته بود و همیشه پیروان خودش رو توی رواق جمع می کرد بخاطر همین اسم اون ها رو رواقیون گذاشتند و مثل هراکلیتوس عقیده داشتند همه ی انسان ها دارای لوگوس یا جهانی عقلانی مشترکی هستند لوگوس معنی مفهوم و معنی رو می ده و این عالم کوچک بازتاب عالی بزرگتره و قانونی که همیشه پابرجاست را قانون طبیعت نامیدند و قانون های دولت را تقلیدی ناقص از قانون طبیعت می دانستند.
بعد در کنار کلبی ها، رواقیون معتقد بودند درد و رنج هم مثل لذت و خوشی را تحمل کرد و از روزگار هیچ شکایتی نباید داشت اما یکی از شاگردان سقراط یعنی آریستیپوس عقیده داشت هدف زندگی کسب بیشترین لذته و لذت رو خیر و بدترین شر را درد و رنج می دانست، اپیکور توی سال 300 قبل از میلاد مدرسه ای برای آموزش فلسفه ی لذت پرستی آریستیپوس رو دنبال کرد امنا لذت رو فقط توی چیزای کوچیک خلاصه نمی کرد بلکه توی معاشرت با دوستان، تجربیات هنری و اعتدال و آرامش ذهنی رو هم لذت می دونستند، اما شاگردان اپیکور زیاده روی کردند و امروزه توی غرب به معنی تحقیر آمیز عیاش و هرزه هستش. و بعد ما می تونیم به عرفان اشاره کنیم توی بیشتر دین ها فاصله بین فرد و خدا وجود داره اما توی عرفان این دوری بسیار نزدیک توی ادیان یهودیت، اسلام و مسیحیت اوج عرفان رو دیدار با خداوند می دونن اما توی عرفان های شرقی یعنی آیین هندو ها و بودایی ها عرفان رو توی ذوب شدن با روح جهان می دونن.
خب حالا می پردازیم به ظهور مسیح:
اما قبلش بخوایم ریشه ای مسئله رو بررسی کنیم، یهودیت و ادیان ابراهیمی ریشه ای سامی دارند و از طرفی مردم اروپا ریشه های هند و اروپایی دارند که این نوع فرهنگ شروعش از دریای سیاه و دریای خزر بوده که شامل ایران و هند و بعد به سمت جنوب غربی و شمال حرکت کردند بخاطر همینکه خدایانشون شبیه به هم هستند چون فرهنگ و زبانشون هم شبیه به همه به همین دلیل دئوس خدای آسمان در هند و زئوس توی یونان شبیه به هم و یا اسورا که در فارسی به اهورا تبدیل شده و این تفکر معتقده که خدایان خیر و شر با هم برابر هستند. از طرفی تفکر سامی که خط و فرهنگشون کاملا متفاوته ما اینجا بخش یهودیت در واقعا ادیان ابراهیمی رو مورد بررسی قرار می دیم.
در این نوع تفکر یک خدا وجود دارد و مفهومی به اسم رستاخیز در این تفکر بسیار دیده می شود پس از اینکه مسیح به صلیب کشیده شد یکی از پیروان حضرت مسیح به یونان میره و با فیلسوف های ایپکوری و رواقی صحبت می کنه و حالا فردی داره با یک فیلسوف درباره شخصی بزرگ صحبت می کنه که بعد از به صلیب کشیده شدن دوباره زنده می شه، اینجا بود که جدال بین فلسفه و تعالیم مسیحی شروع می شه.
بر روی بلندی ها در یونان می ایستادند و سخنرانی می کردند، متن سخنرانی مسیحیان اینطور بود: من می خواهم درباره خدایی موعظه کنم که شما را آفریده او در معابدی که به دست انسان ساخته شده است زندگی نمی کند، او آفریننده همه اینهاست.
در سال 313 میلادی مسیحیت توسط امپراطوری کنستانتین به عنوان دین در روم پذیرفته شد و در سال 380 میلادی به عنوان دین اصلی سراسر روم پذیرفته شد.
ما در این جا با تاریخ قرون وسطا مواجه می شویم قرون وسطی ده قرن طول کشید و در سال 395 امپراطوری روم به دو بخش تثسیم شد. سال 476 امپراطوری غربی نابود شد برای درک بهتر این بخش از گفته هام می تونید دوتا ویدیوی شروع فئودالیسم و معرفی فرقه های مسیحیت رو مشاهده کنید.
توی سال 1253 هم بخش شرقی یعنی بیزانس توسط ترک های گرفته و قسطنطنیه به استانبول امروزی تغییر نام داد، در سال 529 در نبرد بین فلسفه و مسیحیت کلیسا پیروز شد یعتی رسما با آکادمی افلاطون در آتن به دست کلیسا بسته شد، با فروپاشی روم در سده اول قرون وسطا یعنی سال چهار صد میلادی فرهنگ، تجارت و اقتصاد از بین رفت و حکومت ها به صورت فئودالی اداره می شدند.
در واقع رعیت به عنوان برده در اختیار اربابان بودند، فرهنگ یونان فروپاشید و در سه فرهنگ کاتولیک رومی در غرب، روم شرقی در شرق و مسلمان ها در جنوب به حیات خودش ادامه داد یکی از فیلسوف هایی که در شروع قرون وسطی زیست می کرد آگوستین بود اون چندین مکتب فلسفی را گذراند و در انتها مسیحی شد.
در واقع نیمی از تفکرش نوافلاطونی و نیمی دیگر مسیحی بود و معتقد بود که می توان این دو را با هم ترکیب کرد یعنی نگاه مثل افلاطون و نگاه خداوند آفریننده مسیحیت و اون بر این عقیده بود که تاریخ در واقع چیزی نیست جز مبارزه بین جامعه آرمانی و خدایی در کلیسا و جامعه زمینی در حکومت های سیاسی.
در واقع آگوستین اولین فیلسوفی بود که تاریخ را به فلسفه خودش راه داد در سال 354 تا 430 میلادی
توماس آکوینس 1225-1274 قبل از میلاد اون فیلسوف و متخصص الهیات بو د و به عنوان استاد دانشگاه در پاریس تدریس می کرد همانطور که آگوستین در شروع قرون وسطی افلاطون مسیحی را به وجود آورد، در اواخر قرون وسطی آکویناس نیز ارسطو مسیحی را به وجود آورد.
به این معنی که تفکرات اون فیلسوف ها رو اصلاح کرد به شکلی که بتوان در آموزه های مسیحیت استفاده کرد یادتونه که ارسطو موجودات رو دسته بندی می کرد؟ اون هم جهان را اینطور دسته بندی کرد گیاهان، حیوانات، انسان ها ، فرشتگان و خداوند.
توی قرون وسطی از اونجایی که کلیسا به شدت مردانه بود به زن ها اجازه داده نمی شد که فعالیتی داشته باشند.
پس فیلسوف زن هم کم بود، اما می شه به هیلدگارد اشاره کرد راهبه ای که در 1098 تا 1179 زندگی می کرد اون نویسنده، پزشک و گیاه شناس و طیبعتدان بود.




